محمد مفيد مستوفى بافقى
322
جامع مفيدى ( فارسى )
ندانست ، و آنجناب هرچند خواست كه به او فهماند نتوانست . ناچار از سر بيع و شرى گذشتند . و ايضا اشتهار دارد كه ميرزا خسرو كه از نباير خواجه قطب الدين خسرو شاه ميبدى است در مبادى عنفوان جوانى بعضى از اوقات شريف به كبوترپرانى صرف مىنمود و منزل او در همسايگى خانهء نورا محمدا بود . پيوسته آنجناب از كردار ميرزا خسرو انكار نموده در نصايح او تقصير نمىنمود . اما او اصلا آن سخنان را به سمع رضا اصغاء نمىفرمود و در امر مزبور غايت سعى بهجاى مىآورد . نوبتى به همان شغل بر فراز بام با همكاران در گفتوشنود بود . جناب فضيلت - پناهى بر بام خانهء خود رفته زبان به نصايح او گشود : كه اى ميرزا خسرو تا چند حمامه بازى را شعار خود ساخته و به قبول نصيحت من نپرداخته قدم بر سطح مىگذارى و احجار ارضى را به يد بد خود برداشته به سوى سماء مطبق معلق مىاندازى و انديشه نمىنمائى كه بعد از رجوع آن از فلك مطبق معلق به سوى درك اسفل كه مركز اصلى اوست اگر خدا نخواسته بر دست يا پاى يكى از اهالى حرم محترم ما كه بدايع ودايع حضرت آفريدگارند خورده اشل يا اعرج گردد چگونه از عهدهء جنايت آن بيرون مىتوانى آمد . ميرزا خسرو از راه مزاح تفك آتشخا را از پنبه و باروت پر ساخته به جانب نورا محمدا آتش داد . آن عزيز بر پشت افتاده فرياد كرد كه : حضرت والدهء ماجده نوشيدم ! والدهء عصمت پناهش فرمود چه چيز ؟ گفت شما فنگ ! آن صالحه از صداى تفنگ و اضطراب فرزند جامهء صبر و شكيبايى چاكزده خود را برسانيد و چندانكه ملاحظه نمود اثر زخم نديد . باز آنجناب فرمود نيكو ملاحظه كنيد كه به جان و سر برادر عاليقدرم برهانا خليل - اللهاء سلمه اللّه تعالى كه مكرر مشاهده افتاده كه بندگان ميرزايى ما تحت مناقير عصافير را زده ، عجب با كمال مهارت كه تير او خطا شده باشد . بعد از آنكه برو ظاهر گشت كه اثر گلوله و زخمى نيست برخاسته « 1 » گفت الحمد للّه كه خلل در
--> ( 1 ) - اصل : خواسته .